تبليغاتX
××مرغ حق××

××مرغ حق××

..................وبلاگ رسمی عباس حاجی زاده ................

شهر علی / مذهبی

به جاه و جلال و ولایت قسم

به گلبانگ تکبیر هایت قسم

به مهرت علی جان دل آکنده ام

به مهر و صدق و صفایت قسم

چو بندی تو عهدی وفایش کنی

به پیمان و عهد و وفایت قسم

کلید بهشت آن سر انگشت تو

به بازوی خیبر گشایت قسم

مثالت نیاید به گیتی دگر

به آن وجه ایزد نمایت قسم

به گاه مناجات فرغ زخود

به ورد و به ذکر و دعایت قسم

من از کودکی میشناسم درت

به درب رحمت سرایت قسم

دو زانو نشسته به محراب عشق

به تسبیح و حمد و ثنایت قسم

به اشک دو چشمت زجور زمان

به اندوه و حزن و نوایت قسم

به گلگون جمالت ز تیغ عناد

به خونین جبین و قبایت قسم

شده معتکف بر درت (مرغ حق)

ترا بر حق آن خدایت قسم

نظر کن به حالش ز چشم کرم

خطا بخشد آن کبیریایت قسم
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 14:3  توسط عباس حاجی زاده  | 

کاخ عشق/عباس حاجی زاده....

با رضای دل بیا درمانده ای را یاد کن

با شکر خنده دل افسرده ای را شاد کن

با نثار هدیه ای تو قطره اشکی پاک کن

از کرامت هم وطن باغ دلی آباد کن

بذر گلهای محبت را بیفشان رنگ رنگ

کاخ عشقی در دل هر مستمند ایجاد کن

بذل و انفاق ای برادر شیوه ی پیغمبر است

از برای آخرت پل ، بهر خود بنیاد کن

مونس درمانده ای شو ، عقده از دل وا شود

مرغ در بند و اسیری از قفس آزاد کن

ایمن ار خواهی شوی از بار محنت در جهان

با شکیب و خوشدلی وا مانده را امداد کن

تیشه ی عشق و محبّت زن به بیخ قهر و کین

شور عشقی همچو شیرین در دل فرهاد کن

کن جهاد اکبری ، چون مقتدای خود علی

یک ستیزه با تظّلم ، محو هر بیداد کن

لطف یزدان را طلب باشی تو ابراهیم وار

همت والا بجو ، بت خانه ها بر باد کن

رو به درگاه خدایت  با دلی امید وار

حاجت دل گر بخواهی (مرغ حق ) را یاد کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 16:55  توسط عباس حاجی زاده  | 

ماه مجلس آرا/عباس حاجی زاده/


ماه مجلس آرا

 

(ندیده چون تو کس در گلشن هستی دلارایی

کسان زیبا به آرایش تو بی پیرایه زیبایی)

چشیدم شهد نابی زان لب لعل تو حیرانم

سخن بی پرده میگویم نگار من تو والایی

غنودم تا سحر بر در که آید دلستان دلبر
کمان ابروی من پنهان نه ئی باز آ که پیدایی

دلم سویت زند پرپر بیا دلدار مه پیکر

انیس و مونس من شو بدان حسن و دلارایی

مه و خورشیسد را مظهر، خیال انگیز و افسونگر

ملک سیما و مه پیکر پریوش خو و حورایی

غمت در دل نهان دارم به هستی تا امان دارم

کجا من بی تو جان دارم شدم مجنون و سودایی

بیا دستم به دانانت ، شدم افسون چشمانت

بیا بر دیده ام پا نه تو شمع محفل مائی

خیال و خاطرت دارم به رویا های شیرینم

صلایم میدهی خوش خوش کلیمی یا مسیحایی

به گلزار جهان تنها گل زیبا تو را دیدم

نگارا شهره ی شهری به زیبائی و رعنایی

مشو راضی که در حسرت بسوزد جسم بیتابم

بتاب ای مهر بر بزمم تو ماه مجلس آرایی

هزاران عهد بنمودم نبندم دل به مه رویان

به چشمم ای ملک منظر تو شور انگیز می آئی

چو نی اندرنوا آید دل شیدای (مرغ حق)

بدین شیوه سخن گفتن نشان دارد ز شیدایی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 22:19  توسط عباس حاجی زاده  | 

دل شیدا

شعر و هنر

 چشم عنایت تو از شاهد رعنا طلب

داری اگر حاجتی از در مولا طلب

سعی و صفایی نما در طلب وصل دوست

از لب شیرین او شهد گوارا طلب

راز دل شیفته با خود معشوق گوی

بهر چنین صحبتی ، خلوت شبها طلب

گر به تمنا زنی ، حلقه به هر در مزن

حرمت امروز دار عزت فردا طلب

وه که چه جان پرور است شهد گوارای عشق

لذت  دیوانگی  از  دل  شیدا  طلب

ُطرفه در آویز چنگ در خم گیسوی او

 محو رخ یار شو ، دیده چو دریا طلب

تا به سریر فلک  پر بگشائی به جدّ

همت سیمرغ دار ، شهپر عنقا طلب

آفت جان و دل است شهوت و مال و مقام

زین دو سه گر بگذری عافیت ما طلب

صرف بطالت مکن عمر گرانمایه را

گوهر اندیشه جوی ، همت والا طلب

مهر بتان ره مده بر دل خود (مرغ حق)

دل که اسیرش چو شد پاک و مصفّا طلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 13:19  توسط عباس حاجی زاده  | 

شکند /شعر / عباس حاجی زاده(مرغ حق)

شعر

دل آزرده ی ما را غم دنیا شکند

خلوت صحن چمن بلبل شیدا شکند

دل سودا زده را شکوه ی بیجا شکند

سر سودای تو و این دل خون گشته ی من

به که گویم غم دل عقده ی دل تا شکند

شادمان کن به نگاهیس دل سودایی ما

 تا سکوت دل ما از تو دل آرا شکند

من مجنون خورم ار باده زدست تو پری

ترسم افسون کنی و ساغر و مینا شکند

از لب بام تو جانا ، نرود جای دگر

شهپر مرغ دلم چون تو پریسا شکند

به خدا گر گسلد بند من از بندم باز

نی ام آن عهد شکن ، عهد و وفا را شکند

تا دلم خون نشود خرمن گیسو مفشان

شانه کم زن نکند زلف چلیپا شکند

این همه جور و جفا بر من دلداده چرا ؟

ترسم از غایت آن صبر و شکیبا شکند

گر زند تیر جفا غمزه ی نازت به دلم

ناز کم کن نکند این دل شیدا شکند

بشکند هر چه ، زقیمت فتد آخر عجبا

پر بها میشود آن دل که به سودا شکند

از افق تا به افق  رنگ فلق گیرد و خون

قیص دلداده چو سر بر در لیلا شکند

دل شوریده تو (مرغ حق) آخر شد اسیر

کم کن این بیع که ترسم به تمنا شکند

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 20:42  توسط عباس حاجی زاده  | 

 

شعر امام زمان

شد جهان ظلمت سرایی جلوه کن چون آفتاب 

از عنایت کن عطا ای محتجب بر ما بتاب

جلوه کن خورشید خاور از افق چون نور حق

بی فروغ روی ماهت این جهان دیری خراب

دین احمد   گشته   آماج   خدنگ   فتنه ها

وقت آن است ای گهر باید برون شد زین حجاب

چلچراغ   معرفت   اینک  که   سوسو   میزند

کو چراغی پرتو افکن رهنمون در پیچ و تاب

تیغ حیدر  بر  کف  ذکر   حقیقت   بر   لب آی

هیبت فرعونیان بشکن کنون ، موسی مأب

مصلحت آن است شاها ، جلوه بنمایی کنون

تا بیفتد   از   رخ   اهل   ریا   ننگین   نقاب

امت قرآن   از   این   فتنه   به    زنهار آمده

ای کریما چهر ه بنما وز حبیبان رخ متاب

ای صلاح اندیش و مصلح غیبت از ما تا به کی

سخت سخت است هجر تو ، بر انتظارانت عذاب

دیده گریان زانتظارت عاشقانت بی قرار

بر خط فرمان تو دارند سر شیخ و شباب

چشم مست (مرغ حق) باشد خجل از روی تو

دارم امید شفاعت من در آن یوم الحساب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 18:40  توسط عباس حاجی زاده  | 

شعر و هنر

آیم به کویت هر شبی تا سفره ی دل وا کنم

بلبل صفت نالم سحر عشق نهان افشا کنم

پروانه وش بال و پری در شعله ی عشقت زنم

عاشق نی ام آن دم که من از سوختن پروا کنم

عمریست ای آرام جان در کوی تو کردم مکان

هیهات مهرت را زدل برده غمت حاشا کنم

اسب وصالم زین کنم تازم به شهر آرزو

تعبیر شیرین خواب خود از چشم تو پیدا کنم

تیرم به مژگانت مزن نازت بهای جان من

دل را سپردم بر غمت تا عشق را معنی کنم

شوری فتاده بر سرم آتش گرفته پیکرم

بر لوح دل نقشی نگارین از رخ مهسا کنم

خواهی به لطف بخش خواهی به افسونت بکش

خونم حلالت باد اگر من صحبت بیجا کنم

از رنج مهجوری دل اندر سینه در تاب و تب است

بازا دریغ است بی تو من با دیگری سودا کنم

از شوق دلبر( مرغ حق ) گویی شکر ریزد زلب

نازم به آن رنگین مئی کز ساغز مینا کنم

 
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 19:0  توسط عباس حاجی زاده  | 

بنشین/شعر فارسی/عباس حاجی زاده

 

شعر

شانه شو بر سر هر زلف پریشان بنشین

چون شکر خنده به کنج لب خندان بنشین

مرحمی بر دل زخمی بنه از بهر خدا

اشک شوقی شده در چهره ی شادان بنشین

سعی کن درهمه دم دست ضعیفان گیری

مهر شو ، عاطفه شو ، در دل جانان بنشین

همنفس باش و قرین با همه آفت زده گان

نیلگون آب شده بر دل سوزان بنشین

خرمن زلف بیفشان به نشان گاه نظر

بذر عشقی بفکن در دل یاران بنشین

بگشا دست عنایت به سر خلق بکش

درّ اشکی شده بر دیده ی گریان بنشین

بهر خشنودی حق گر قدمی برداری

پا به این دیده بنه بر سر این خوان بنشین

ای خردمند چه بر دار فنا دل بستی !

مهرش از دل بکن آنگاه چو مهمان بنشین

اعتنایی نکنی چرخ دَنی پرور را

گر میسر نشود درد تو درمان بنشین

بشنو صحبت هر اهل دلی از دل و جان

که چه شیوا و خوش آن صحبت مستان بنشین

گر چه ما را هوس وصلت جانان بکشد

در دل اهل نظر مست و خرامان بنشین

ناله ی (مرغ حق ) از جور فلک باشد و بس

شکوه از غیر مکن مرغ خوش الحان بنشین

عباس حاجی زاده

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 13:35  توسط عباس حاجی زاده  | 

شعر مذهبی - عباس حاجی زاده

«لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان»

بلبل خوش نوای من زمزمه کن دمی بخوان

سحر کلام نغز تو برده قرار دل زمن

نغمه ی جان فزای توسبحه ی صبح عارفان

وصف کمالت ای صنم شهره ی عالمم کند

قفل سخن شکسته ام تا غم دل کنم بیان

زان دم کبریائیت روح دمیده میشود

بر تن مرده میشوم هنفس فرشتگان

این دل مرده میشود زنده زسوز و ساز نی

تا شده همنوای تو مرغ دلم کند فغان

تا تو ترنمّی کنی در دلم افکنی شرر

مرغ شکسته بال دل پر بکشد در آسمان

دل زکفم ربوده ای در ازل ای فرشته خو

عاجز مانده ام کنم وصف جمال تو چه سان

خوشدل از آنم ای صنم ، میل شکار دل کنی

شیوه ی چشم و غمزه ات میبرد از کفم عنان

شب شکن آن جمال تو جلوه نما چو آفتاب

مهر تو پرورم به دل ناز تو میخرم به جان

دولت عشق خیمه زد بر دل تنگ (مرغ حق)

لذت عشق خوشتر است از همه عمر جاودان

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 15:5  توسط عباس حاجی زاده  | 

عاشورا گونی

 

حسین جان باشوی غوغاده گوردوم

صدف سیز گوهری دریاده گوردوم

اولوب   دیوانه   دلدن   یاره   لندیم

غبار ظولم اُو مه  سیما ده   گوردوم

چکردیم حسرتِ دیداری   چوخدان

صفاده  آختاریب  مرواده    گوردوم

باخردی قان  دولان  گوزلر  جِداده

تماشاچی لره     انهاء ده    گوردوم

تلاوت      ایلدون    آیات    حقّی

سریر   نیزه ده   نجواده     گوردوم

خلیل عشقی من قان ایچره اوزگون

طریقت ده عجب  سوداده  گوردوم

تلاءلو   ایلیوب   نورین      تجلی

کلیمی   وادی   سیناده    گوردوم

جبینینده  واریدی   داش    یاراسی

سهیل بختیمی  رویا ده   گوردوم

ایشقلی گون  تکین  انوار   رأسین

آسلمش شاخه ی طوبا ده گوردوم

طراوت لی قیزیل گول تک یارالر

سنین تک عاشق شیدا ده گوردوم

عیالون،قیزلارین،دوشموش گیرفتار

کمند   رحمسیز   صیاده   گوردوم

داغلمش   چوللره   اهل     حرملر

َملر  آهو  لری  صحرا ده گوردوم

اولاردی گوزلری کور (مرغ حقین)

باشون سر نیزه ی اعدا ده گوردوم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 11:19  توسط عباس حاجی زاده  |